شايلي و آب بازي با خدا ...
" تاب تاب عبه*، خدا بيا آب بازي"
خدايا خوب ميدانم كه تو آنقدر مهربان و بزرگي كه با دخترك ناز من مي نشيني و بازي مي كني.خدايا خوب ميدانم همانقدر كه به من لطف كرده اي و اين گنجينه انساني و عشق الهي را بخشيده اي به دل پاك و عزيز دختر كوچك من هم مرحمت مي كني و در زماني كه فقط خودت و خودش مي دانيد با او بازي مي كني.
حتما به درخواست او جواب مثبت مي دهي و اگر اين طور نبود او تو را در اين سن كم به اين خوبي نمي شناخت و در دلتنگي هاي كودكانه اش تو را يعني " خدا " را صدا نمي كرد. روزي چندين و چند بار شايلي كوچك من خدا خدا مي گويد و من تمام اين لحظه ها را بغض ميكنم و بي اختيار اشك در چشم او را درآغوش مي گيرم. اين نور رحمت توست كه در دل مهربان و پاكش نفوذ كرده است.
خدايا تو را روزي صد مرتبه شكر مي كنم ، اين همه بزرگي و محبت در حق من يعني رعفت و بخشندگي تو از قدرت انديشه و تخيل من به قدري بيشتر است كه من بي آنكه خود بدانم غرق در فكر تو مي شوم و در آخر نمي دانم از چه روست كه دست مرا گرفته اي و به سوي ايده آل ها مي كشاني ، نمي فهمم تو با اين همه بزرگي چطور با دخترك من آب بازي مي كني.
" تاب تاب عبه، خدايا بيا آب بازي " ، اين جمله را شايلي من ، هديه تو ، بارها تكرار مي كند در مواقع شادي و شادماني.
* : عبه = عباسي
از زمان پست قبلي تا حالا شايلي كوچولوي ما خيلي پيشرفت داشته هم در راه رفتن كه ديگه بايد بگم دويدن !!! و هم حرف زدن، تقريبا مي تونه جمله بسازه و خيلي راحت منظور خودشو با حرف به ما مي رسونه و همه حرف هاي ما رو هم مي فهمه.
خيلي شيرين تر شده از پيش و هر روزي كه ميگذره احساس مي كنم بزرگتر شده از روز قبل.
در اين مدت كه آپ نكردم ۲ تا مسافرت داشتيم اولي دبي بود. درست عيد فطر دبي بوديم و فكر مي كنم بيشتر از همه به شايلي خوش گذشت با اون همه خريد و بازي و شادي هايي كه مي كرد، توي هتل چند تا دوست هم پيدا كرد كه همش مي گفت بريم بچيا( بريم پيشه بچه ها) اسم يكي رو گذاشته بود دوست و بقيه بچيا يعني بچه ها بودن. دوست هاش و البته مادرهاي دوست هاش هم خيلي از شايلي خوششون اومده بود و كلي باهاش بازي كردن هنوز هم بعضي وقت ها زنگ ميزنن كه باهاش حرف بزنن، دوست هاي خوبمون گرگان زندگي مي كنند من فقط اسم يكي از بچه ها رو يادم هست كه يه پسر ۸-۷ ساله بود به نام حافظ و خيلي مهربون و دوست داشتني.
مسافرت بعدي شمال بود همين هفته پيش با عمو محسن و خاله منيژه و تيام كوچولو كه يك سال از شايلي كوچيكتره و عمو محمد و خاله آزاده و ماني كه اون هم يكسال از شايلي كوچيكتره و عمو حميد و خاله سميه و پارسا ( كعبه ي آمال و آرزوهاي شايلي در اين مسافرت كه همش صداش مي كرد : پاسا !) كه حدود ۱۰ سال داره. اصولا شايلي با بچه هاي بزرگتر از خودش رابطه بهتري داره و به كوچكتر از خودش زياد محل نميده البته در اين جمع خيلي مواظب دو تا ني ني بود و همش مراقب بود كه چيزي از روي زمين بر ندارن و نخورن و اگر چنين خبطي ميديد فورا تذكر ميداد : نخوي اخيه ، نخوي كثيف . پستونك و شيشه شير هر كدوم رو كاملا مي شناخت و هر كجا كه بودن اون ها رو بهشون مي رسوند!
متاسفانه از سر لطف و شيطوني هاي شايلي خانم دوربين ما حالش بد شده و از دبي تا حالا نتونستيم درست و حسابي عكس بگيريم در نتيجه كلا از اين دو مسافرت عكس زيادي نداريم.

شايلي خانم بلافاصله بعد از حمام، قبل از دبي.

ژست براي عكس با كلاه خرگوشي حوله حمام

فيگور دست زير چانه

ژست خود جوش شايلي براي عكس بعد از حمام و موهای خیس !!!

شايلي و قرمزی يكي از عروسك هاي مورد علاقه اش که بابا موشی ( بابا بزرگ پدری) براش خریده.

اوه نه بابا !! بهش گفتم شايلي ژست بگير تا ازت عكس بگيرم !

مدل دراز كش

دبي پر از شيطنت و بازي گوشي بود.

روبروي فروشگاه " مادر كر " ، دبي

خسته و غرق در افكار و مشغول خورن قاقا ، دبي

شيطنت به حد اعلا ، محوطه ساحلي برج العرب دبي.

رقص و پايكوبي و فيگور آني براي عكس ، هتل محل اقامت ، دبي

محوطه هتل آتلانتيس دبي كه براي تماشاي آكواريوم زيبايش رفته بوديم.