تبليغاتX
Lilypie 2nd Birthday Ticker شایلی
 

شايلي و روزهاي بعد از عيد ، روزهاي قبل از عيد

الان كه دارم اينجا را مي آپم ميتوانم به صراحت بگويم كه بعد از يك هفته ديشب دومين شبي بود كه راحت تا صبح يا لااقل تا نزديكي هاي صبح خوابيديم.
ماجرا از اين قرار بود كه دقيقا يكشنبه شب پيش يعني 16 فرودين ماه 88 ساعت 2 نيمه شب احساس كرديم بدن شايلي داغ شده،با هزار ترفند و كلك كه از خواب ناز داغ بيدار نشود و گريه سرايي نكند درجه تب يا همان دماسنج خودمان را زير بغل دخترك گذاشتيم و با چشمان از كاسه بيرون زده و دهان كف كرده جيوه لعنتي را روي عدد 39ديديم، حالا تصور كنيد من و ماماني چه حالي داشتيم در آن لحظات. بچه سالم و خندان بدون اينكه در طول روز بيرون رفته يا لحضه اي احساس بد حالي كرده باشد حالا در خواب، تب 39 درجه كرده. ماماني سريع وارد عمل شد و يك شياف استامينوفن كه در مدت يكي دو ماه گذشته جزء پر مصرفترين مواد در خانه ما شده ! روانه باسن مبارك جوجو خانم كرد.جوجو خانم هم با شدت گريه از خواب بيدار شده بود چند سرفه قشنگ مهمانمان كرد و ما هم به گمان اينكه سرما خوردگي باشه شبانه رفتيم اورژانس بيمارستان لاله كه از قبل ماماني ميدانست دكتر جوان حاذقي به نام دكتر نيكخواه، متخصص كودكان، يكشنبه ها شيفت شب آنجاست. دكتر بعد از معاينه سخت شايلي - سخت از اين جهت كه جوجو خانم از دكتر شديد ميترسد و اجازه معاينه را نميدهد حتي براي چند ثانيه – گفت كه هيچ مشكلي نيست و يك ويروس نامرد وارد بدن خانم خانما شده و دوره اش هم 2 تا 3 روز بيشتر نيست، ماماني سوال كرد كه اين تب ناگهاني مي تواند مربوط به دندان تازه باشد كه دكتر اين نظريه را رد كرد و گفت تب دندان معمولا از نيم درجه تا يك درجه بيشتر متجاوز نيست، ماهم خوش و  شادان  برگشتيم  و تا صبح نخوابيديم كه مبادا تب بيشتر بشود و از كنترل ما خارج. سه روز و سه شب به همين منوال ادامه پيدا كرد و با قطره و شياف استامينوفن و شربت بروفن سعي داشتيم كه تب را پايين نگهداريم و شب بيداري ها و استرس تشنج كردن  را هم به اين منوال اضافه كنيد. از آنجاييكه دلمان طاقت نمي آورد درست در روز سوم بيماري تصميم گرفتيم كه نزد يك دكتر ديگر كه يكي از دوستان ماماني معرفي كرده بود برويم ، با هزار بدبختي و سه ساعت معطلي در مطب خانم دكتر بالاخره موفق به ديدار ايشان شديم كه ايشان هم فرمودند كه ويروسي است و حتي ممكن است كه تا 5 روز هم ادامه داشته باشد و بعد جوشهاي قرمزي هم در روي بدن شايلي ببينيد. اما شب سوم به ناگاه تب خيلي كم شد در حد 37.5 يا نهايت 38 درجه و تا جاييكه تا روز پنجم ساعتها تبي وجود نداشت اما شايلي حالا بيقرار شده بود ، از آنجاييكه ما ميگوييم شايلي بسيار با هوش است ( قربون دست و پاي بلوريت برم مادر!!!) با دست به سمت گوشه لپش به مامان جوني – مادر بنده- اشاره كرد كه اوف اوف !!! در نتيجه ماماني هم طي يك معاينه فني دقيق به ابن نتيجه رسيد كه بله جوجويي دندان نهم و دهم را دارد در مي آورد، از اينجا كاملا به حرف دكتر نيكخواه رسيديم كه بعد از اتمام دوره ويروسي بعني روز سوم شايلي با تب هاي كم در حال دندان درآوردن است. مرواريد هاي تازه و قشنگ مبارك.

13 بدر امسال بر خلاف سال پيش كه شايلي نوزاد بود توانستيم بيرون از خانه نحسي را بدر كنيم، بيرون كه چه عرض كنم، جايي كه رفتيم فقط 10 دقيقه با منزل فاصله داشت، جايي وسط شهر، بين آسمان خراشها و برجها و خانه هاي كوتاه و بلند،كنار اتوبانهاي طويل پر ماشين!! درست وسط زندگي شهري و ماشيني، دره فرحزاد !

 از بزرگراه اشرفي اصفهاني كه بالا برويد درست نبش بزرگراه نيايش يك جاده تنگ خاكي وجود دارد كه بعد از پيچ كوتاهي به فضايي مي رسيد كه پر از درخت و چمن و گياه است و كمي پايينتر هم يك رودخانه در جريان است كه من به خودم تلقين ميكردم اين رودخانه واقعي است و اصلا ربطي به فاضلاب هاي شهري ندارد !
از آنجاييكه شايلي روابط عمومي خوبي دارد آنجا هم مثل ساير مكان هايي كه ميرويم دوستاني پيدا كرد و با آنها كه فقط 6-7 سال از خودش بزرگتر بودند !!! عكس يادگاري انداخت.

امسال عيد مثل سال گذشته مسافرتي در كار نبود ، اما در كل نوروز خوبي بود و مقدار زيادي از كم خوابي هاي يك سالمان را جبران كرديم، سالي كه گذشت پر بود از كم خوابي و خستگي و استرس پدرانه و مادرانه ي ما.

هر سال تحويل سال بر اساس يك اعتقاد قديمي من و ماماني ، بايد در خانه خودمان باشيم و عليرغم اسرار هاي زياد والدين محترم به منزل هيچ كدام نميريم، پارسال و امسال با بقيه سال تحويل هاي بعد از ازدواج يك فرق بزرگ داشتند، ما به لطف خدا دو سال است كه به سفره هفت سينمان يك شين اضافه كرده ايم، شايلي !

نفر سومي به ما اضافه شده كه حالا تمام هوش وحواسمان را به سمت خودش چرخانده و جز او به هيچ چيز ديگري فكر نمي كنيم ،نفر سومي كه رنگ هاي شاد و كودكانه اش را به در و ديوارهاي خانه مان پاشيده ، با شايلي زندگي پر از نور و هواي تازه ست.

قبل از عيد وقتي همه در گير و دار نزديك عيد بودند ، شايلي دوباره در خواب تب كرد ولي نه به اندازه هفته پيش و سريع هم تب قطع شد و دوباره ماماني بعد از معاينه تشخيص داد كه دو تا ندون نيش دارند سر به آسمان مي سايند. به توصيه دكترش هفته قبل از اين يك آمپول D3 به شايلي زديم كه كمك به كلسيم بشود كه تنبل خانم زودتر اقدام به راه رفتن كند ولي اين كلسيم عزيز سريع در دهان و لثه جوجويي خانم خود نمايي كرد.

اما جشن تولد شايلي باز به خاطر مريضي اش با يك هفته تاخير برگزار شد، درست شب تولدش شايلي گرفتار تب و اسهال شد. به ناچار از همه مدعوين عذر خواهي كرديم و 5 روز تمام به مريض داري پرداختيم ولي در نهايت هفته بعدش موفق شديم كه جشن تولد بگيريم و شايلي هم تا ساعت 2 نيمه شب بيدار بود و در جمع حاضر !!!
جشن تولد كودك يك ساله را با مهمانان عزيز بالاي 25 سال گرفتن هم شاهكاري است كه كمتر كسي ميتواند انجامش دهد !!!.

ببخشيد كه اين پست خيلي طولاني بود، بعد از مدت ها آپ كردن با اين همه حرف براي گفتن بهتر از اين نمي شود.

 

+ نگاشته در  88/01/24 گاه  11 قبل از ظهر  توسط بابایی  | 

 

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس