تبليغاتX
Lilypie 2nd Birthday Ticker شایلی
 

 

 

شایلی و پارک ملت ...

پنجشنبه ساعت ۱۱:۳۰ رسیدیم پارک ملت رفتیم جای قرار .شایلی توی بغلم همش داشت آقو آقو میکرد یعنی به زبون خودش داشت حرف میزد با گلها و درختها و کلی هم دست و پا میزد و ذوق کرده بود.رسیدیم جلوی مجسمه شهریار چند نفری بودن ما فقط شایان رو مشناختیم وای که چقدر این شایانی بانمکه. بعدا" هم باران جون اومد که البته خواب بود.فکر میکنم به شایلی برای اولین بار رفتن به پارک خیلی هیجان انگیز بود چون خیلی سرحال شده بود تا شب .توی پارک فقط یه بار گریه کرد که واقعا نمیدونم چرا؟

"من و بابایی ولی شما نباید ببینیدش !!!!!!!!!"

شایلی دارد به دور دستها می نگرد !!!!!!!!!!!!

شایلی یهو گریش گرفت و شایانی هم که خواست همدردی کرده باشه اونم زد زیر گریه می خواستن با هم عکس بگیرن که نشد!!!!

این هم آقا شایان گل پسر با نمک

 

 

 

+ نگاشته در  87/03/04 گاه  12 بعد از ظهر  توسط بابایی  | 

 

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس